پیداست که هنوز شقایق نشدی...!
پیداست هنوز شقایق نشدی ...
زندانی زندان دقایق نشدی ...
وقتی كه مرا از دل خود میرانی ...
یعنی كه توهیچ وقت عاشق نشدی ...
زرد است كه لبریز حقایق شده است ...
شاعر نشدی و گرنه می فهمیدی ...
پاییز بهاری است كه عاشق شده است ...
=======================================
بدون عنوان...
آنکس که گنه نکرد و چون زيست بگو؟
من بد کنم و تو بد مکافات دهي
پس فرق ميان من و تو چيست بگو؟
=================================================
تا می توانی زندگی کن...!
زندگی گاهی سایه و گاهی آفتاب است
پس هر لحظه تا جایی كه میتوانی زندگی كن
چون لحظه ای كه وجود دارد شاید فردا نباشد
كسی كه تو را از صمیم قلب بخواهد
به سختی در دنیا پیدا میشود
پس چنین انسانی اگر جایی هست
فقط اوست كه از همه بهتر است
پس تو آن دست را بگیر
چون آن مهربان شاید فردا نباشد
پس هر لحظه تا میتوانی زندگی كن
چون لحظه ای كه وجود دارد شاید فردا نباشد
برای استفاده از سایه ی پلكهای تو
اگر كسی نزدیك تو آمد
اگر صد هزار بار هم مواظب قلب دیوانه ی خود باشی
باز هم قلب تو به تپش در خواهد آمد
ولی فكر كن این لحظه ای كه هست
داستان آن شاید فردا نباشد
============================================
نظر فراموش نشه !!!
نظرات شما عزیزان:

[